السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري ( مترجم : مؤلف )
93
فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرين شده ( فارسى )
و بدين ترتيب روزنهاى - براى آنها - به سوى آسمان پديدار گشت . سپس دوّمين نفر آنها گفت : خدايا تو مىدانى كه دختر عمويى داشتم كه او را بسيار دوست مىداشتم . روزى من به او پيشنهاد گناه و معصيت دادم . و براى اين كار صد دينار براى او آماده كردم . امّا هنگامى كه به نزدش رفتم . و مىخواستم مرتكب گناه شوم . او به من گفت : از خدا بترس و مرتكب گناه نشو . و از راه حرام به اين كار اقدام نكن . در اين هنگام من از نزد دختر عموى خود برخاسته و آن صد دينار را به او بخشيدم و از كنار او دور شدم . و دامن خود را به گناه آلوده نساختم . خدايا تو مىدانى كه من بخاطر ترس از تو اين گناه را ترك كردم و مرتكب اين معصيت نشدم . پس از ما رحم كن و ما را از اين گرفتارى رهايى بخش . در اين هنگام . آن صخره تكان ديگرى خورده و راه بيشترى از غار باز شد . سپس سوّمين نفر آنها گفت : خدايا تو مىدانى كه من كارگرى را براى كارى - با مزد مشخّصى - استخدام كرده بودم .